حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
پيشگفتار 8
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
گر چه تاريخ و زمان و چگونگى هجرت اشعريان از مبدأ كوفه ، همراه با ابهامات فراوان است ، ليكن از اين پس حوادث و وقايع شفافتر و روشنتر است ، و تاريخ قم با اطمينان و صراحت از وقايع تاريخى دوره پس از رسيدن اشعريان بقم سخن مىگويد ، بنا به روايات موثّق ؛ دو برادر اشعرى نخست در كنار روستاى ابرشتجان فرود آمدند ، بزرگ اين روستا شخص عاقل و دور انديشى بود به نام يزدانفاذار ، كه مقدم آنان را گرامى داشت ، و از آنان به نيكويى پذيرايى نمود . از قضا در همين زمان گروهى از راهزنان ديلمى ، كه همواره از سرزمين ديلمان - كه هنوز دار الكفر بود - به شهرهاى مرزى مسلمانان شبيخون مىزدند ، به قصد غارت و دزدى به اين ناحيت رسيده ( بسيارى از اشتر و اسب ديدند كه در آن حوالى رها كرده بودند ، و خيمههاى بسيار ديدند كه آنجا زده بود ، ديلم چون آنچنان ديدند ، گفتند : بغنيمتى تمام افتاديم ، پس بجانب آن خيمه و اسبان و شتران بشتافتند ، و از احوال عرب و نزول ايشان خبر نداشتند ، و حرب و كارزار عرب و تير و كمان ايشان نديده بودند ، و از آن غافل بودند . چون احوص آن قوم و طائفه را بديد ، در حال آواز كرد تا قوم و خدم و غلامان و بندگان او حاضر شدند ، و بفرمود تا برنشينند ، پس ايشان بذان اسبان و شتران - چنانچه عادت عرب باشد - آواز كردند ، همه بجانب ايشان بشتافتند ، پس بر اسبان سوار شدند و روى بديلم نهادند ، و جنگ و حرب در پيوستند ، و بر ديلم تيرباران كردند ، و بسى برنيامد كه ايشان را بشكستند و بهزيمت كردند ، و بعضى را بكشتند ، و بعضى را بگرفتند و اسير كردند ) . اين واقعه و كارزار ، آنان را در چشم يزدانفاذار بزرگ نمود ، و او آنان را مردمانى قوى و قابل اعتماد يافت ، از اين رو از آنان خواست تا در آن ناحيت مقيم شوند ، و با آنان پيمان بست ، و دشتهاى پيرامون روستاى ممّجان - يكى از چند روستاى تشكيلدهنده قم - را جهت سكونت و كشت به آنان واگذار نمود . و بدين گونه اشعريان در قم سكونت گزيده و پاىبند شدند . و احوص با زيركى خود توانست عبد الله برادر پرهيزكار خود را نيز از رفتن به اصفهان - و سكونت در ميان عربهاى مضريّه ، كه أغلب عرب اصفهان از آنان بود - و يا ثغر